ورود-ثبت نام

مرا ز من بستان دلبرا به جذبه ی خویش

شمس مغربی – غزل شماره 114

مرا ز من بستان دلبرا به جذبه ی خویش

که نیست هیچ حجابی مرا چو من در پیش

مرا ز سوی من و کائنات با خود کش

کزان طرف همه نوش است و زین طرف همه نیش

از آنکه با تو شدم دوست دشمن خویشم

که هر که با تو بود دوست، هست دشمن خویش

طریق فقر و فنا را به من نما که بود

طریق فقر و فنا بهترین ره ای رویش

چگونه یک قدم از خویشتن نهم بیرون

که هست هستی من سد راهم از پس و پیش

من از تو دور نبودم به هیچ وجه ولی

فکند از تو مرا از دور عقل دور اندیش

تو با منی ز منت انفصال ممکن نیست

کسی چگونه شود منفصل ز سایه ی خویش

چو سایه تابع شخص است از جمیع وجوه

مپرس از او که تو را چیست دین و مذهب و کیش

چو سایه توام ای دوست لطف کن با من

مرا به هیچ حسابی مگیر از کم و بیش

دوای درد تو ای مغربی برون ز تو نیست

که هم تو درد و دوایی و هم تو مرهم خویش

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها