تومان۲۸۵,۰۰۰

تومان۲۰۰,۰۰۰

تومان۳۵۰,۰۰۰

تومان۲۰۰,۰۰۰

تا شراب عشق از جام ازل کردیم نوش

شمس مغربی – غزل شماره 112

تا شراب عشق از جام ازل کردیم نوش

تا ابد هرگز نخواهیم آمد از مستی به هوش

آمد آوازی به گوش هوش جان از جان ما

ما بر آن آواز تا اکنون نهادستیم گوش

از سماع قول کن وز نغمه ی روز الست

نیست جان ما دمی خالی ز افغان و خروش

ساقیا درده شرابی کز شرار آتشش

چون خم می دیگ دل ها آید از گرمی به جوش

باده ای گر بهر آن صدره گرو کرده است پیش

خویشتن را پیر ما در پیش یار می فروش

روی هر ساعت به نقشی می نماید آن نگار

مرد می باید که تا بشناسد او را در نقوش

شد جمال وحدتش را کثرت عالم حجاب

روی او را نقش های مختلف شد روی پوش

کی تواند یافتن در پیش یار خویش بار

هر که بار هر دو عالم را ببیند از زدوش

از زبان مغربی آن یار می گوید سخن

مدتی باشد که او شد از سخن گفتن خموش

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها