ورود-ثبت نام

منقل آتش بود گل در بهار صندلی

مخفی بدخشی – غزل شماره 79

صندلی

منقل آتش بود گل در بهار صندلی

برف همچون نسترن در شاخسار صندلی

چهار مغز و توت و قند و صندلی

پسته و جلغوزه را میکن نثار صندلی

شوله غوربندی و کچری قرقروت کابلی

روز برف و باد هم باشد به کار صندلی

غرغر استیشن چون رعد و برق (1)

رادیو باید که باشد در کنار صندلی

بس که جا در استخوانم کرد درد مجمجه

در تموزم می کشم من انتظار صندلی

سرفه و ریزش نباشد خوش مخفی را که هست

مجلس با دوستان در روزگار صندلی


واژگان دشوار : 1-در نسخه مورد استفاده بدین صورت نوشته شده و درست آن بر ما معلوم نشد !

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها