تا که دارد دل به آن شوخ سخنگو اختلاط

مخفی بدخشی – غزل شماره 40

اختلاط

تا که دارد دل به آن شوخ سخنگو اختلاط

کرده از بیگانه و از خویش یکسو اختلاط

تا تو رفتی از چمن ای سرو گلرخسار من

قمریان را نیست با هم غیر کوکو اختلاط

گشته خون از رشک در بر این دل صد پاره ام

تا فتاده شانه را با آن خم مو اختلاط

دورم از خود کردی و با ناکسان همدم شدی

گر چه عمری داشتم من با تو بدخو اختلاط

سرخ رو گردد به خون خویشمخفی عاقبت

هر که را افتاده با آن تیغ ابرو اختلاط

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها