باز نوروز شد و جوش گل و فصل بهار

مخفی بدخشی – غزل شماره 27

تخت سلیمان گل

باز نوروز شد و جوش گل و فصل بهار

شد عروسان چمن گل به کف از بهر نثار

سبزه بر گرد گل همچون خط رخسار بتان

سرو و شمشاد خرامان شده چون قامت یار

باد تخت سلیمان گل آورد به باغ

لحن داود کشد مرغ چمن از منقار

ساقیا خیز که خمها همه در جوش آمد

باده پیش آر و غم دهر به زاهد بگذار

شادی امروز سزد جمله مسلمانان را

شه مردان شده بر تخت خلافت سردار

آن شه دین که بگفت حق صفتش نادعلی

اسدالله لقب گشت امیر و کرار

نام کفر از دم تیغش به عدم گشت نهان

جان خود در شب هجرت به نبی کرد نثار

شیر یزدان علی عالی و داماد نبی

کیست اندر صف اسلام چو او شاه سوار

چار یار است در اسلام که گردیده به پای

چار دیوار شریعت به وجود هر چار

وصف ذاتش نبود حد تو مخفی خاموش

که پیمبر صفتش کرده به لفظ دُربار

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها