شعری از محمد علی جوشایی

شعری از محمد علی جوشایی

شعری از محمد علی جوشایی


روز گرسنگی سرمان را فروختیم

نان خواستیم، خنجرمان را فروختیم

چون شمع نیم‌ مرده به سوسوی زیستن

پس‌مانده های پیکرمان را فروختیم

از ترس پیرکش شدن ریشه‌ای کثیف

صد شاخه تناورمان را فروختیم

غیرت نبود تا بزند پشت دست حرص

ما کودکانه باورمان را فروختیم

در چشم گرگ خیره مشو ای پدر که ما

پیراهن برادرمان را فروختیم

دروازه باز و بسته چه توفیر می‌کند

وقتی نگاه بردرمان را فروختیم


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از کرمانی اهل شهرستان بم استان کرمان بمی.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها