شعری از محمدعلی ساکی

شعری از محمدعلی ساکی
سروم و کی شکوه از حجم تهاجم می کنم
با لب خندان گذر از خوان هفتم می کنم
بر سر دلدادگی با بی قراری های دل
فارغ از هر شرط و تردیدی تفاهم می کنم
دور از درک مترسک های جالیز خیال
باورم را بارورتر از تبسم می کنم
در هبوطستان نمی مانم به آهنگ عروج
زیر باران با تو بودن را ترنم می کنم
از همین حالا پرم از شیوه ی پروانگی
دور گل چرخیدن خود را تجسم می کنم
می رسد روزی به حالم عاشقان غبطه خورند
بس که تعریف تو را در بین مردم می کنم
صدغزل دور از تو گفتم تا که تقدیمت کنم
حیف پیشت دست و پای خویش را گم می کنم
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی










خیلی زبون گیرایی داره این شعر