قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار محمدرضا یعقوبی

اشعار محمدرضا یعقوبی

 

شعر نخست :

 

پای یک مسجد متروک بنای ده ماست

نو تر از منظره ها مقبره های ده ماست

خانه هامان گلی و پنجره هامان بسته

فقط این مسجد متروک نمای ده ماست

کد خدای ده ما هر چه بگوید حق است

کد خدای ده ما نیست،خدای ده ماست

کدخدا را چو خدا قبله ی حاجت کردیم

کدخدائی و خدائی که بلای ده ماست

ما از این زندگی آخر به خدا خسته شدیم

این صدا مختص من نیست،صدای ده ماست

خاک نفرین شده ها مرکز طاعون زده ها

تخم آفت زدگی در گل و لای ده ماست

پدرم  از  ده  بالا  که  غروب  آمد  گفت

هر چه بدبختی و درد است برای ده ماست

آه چوپان جوان خسته نباشی بنواز

فقط این نی لبکت لطف و صفای ده ماست

 


شعر دوم :

 

یاد دارم یک غروب سرد سرد

می گذشت از  کوچه ی ما دوره گرد

دوره گردم کهنه قالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

دست دوم جنس عالی میخرم

گر نداری کوزه خالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی زد و بغضش شکست

اول سال است؛ نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوش از ما ربود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

صورتش دیدم که لک برداشته

دست خوش رنگش ترک برداشته

سوختم دیدم که بابا پیر بود

بدتر از آن خواهرم دلگیر بود

مشکل ما درد نان تنها نبود

شاید آن لحظه خدا با ما نبود

باز آواز درشت دوره گرد

رشته ی اندیشه ام را پاره کرد

دوره گردم کهنه قالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

دست دوم جنس عالی میخرم

گر نداری کوزه خالی میخرم

خواهرم بی روسری بیرون دوید

آی آقا ! سفره خالی می خرید ؟


واژگان کلیدی:اشعار،نمونه شعر ،شاعر ،شعرهای ،شعری از ،یک شعر از ،غزل غزلیات غزل های غزلی از ،محمدرضا يعقوبي.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code