اشعار مروه سبحان

اشعار مروه سبحان

اشعار مروه سبحان


شعر نخست :

 

عجیب نیست اگر دل بهانه می گیرد

بهانه های کمی ماهرانه می گیرد

عجیب اینکه اسیر شکسته بال چرا

هوای مکتب و شعر و ترانه می گیرد

رسید خبر که مرا پیر و پیشوا و مراد

به هر طریقی که باشد نشانه می گیرد

نصیحت من بیچاره هیچ اثر نکند

به دست پر دو سه هندوانه می گیرد

خوشم به حال و هوای دل طلبکارم

اگر چه مهره ز دام زمانه می گیرد

 


شعر دوم :

 

بگویم یا نگویم یار میداند که غمگینم

نمیدانم ز روی چه نمی کوشد به تسکینم

چه جادویی هویدا شد در آن چشمان سرمستش

که بی پروا زدم دل را به بحر و باختم دینم

هزاران آیت صلح و صفا پیوسته می فرمود

و کم کم باورم میشد که من آن عشق دیرینم

به عشقش آن چنان دلبسته ام کو خود نمیداند

که در هر گردش چشمش دهم من جان شیرینم

نبودم لحظه ای فارغ من از یاد و خیال تو

” مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم ”


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از شاعر افغانستانی شعر افغانی شاعر کشور افغانستان شاعره افغان شاعر زن افغان.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها