اشعار لیلا مومن پور

اشعار لیلا مومن پور
به این پست امتیاز بدهید

شعر نخست :

 

کودکی‌ام را سنجاق کرده ام به جوانی‌ام

و دوچرخه سبزم آن پایین صفحه

مدام تاب می‌خورد .

من آویزانم از یک دست

به یای آخر تنهایی

که همه کودکی از آن ترسیدم

دروغ می‌گفتند !

روزگار پیرمان نمی‌کند

آدمها تنهایند !

بشمار

تو روزهای تقویم را

من موهای سپیدم را

یکی از همین روزها دست می‌کشم از تنهایی

و سقوط می‌کنم از آن بالا

و می‌پرم روی دوچرخه‌ی هفت سالگی‌ام

من کوچک نمی‌شوم ، دور می‌شوم !

 


شعر دوم :

 

هوا سرد است

من از عشق لبریزم

چنان گرمم

چنان با یاد تو در خویش سرگرمم

که رفت روزها و لحظه ها از خاطرم رفته است .

هوا سرد است اما من

به شور و شوق دلگرمم

چه فرقی می کند فصل بهاران یا زمستان است

تو را هر شب درون خواب می‌بینم

تمام دسته های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم

و وقتی از میان کوچه می‌آیی

و وقتی قامتت را در زلال اشک می‌بینم

به خود آرام می‌گویم : دوباره خواب می‌بینم

دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشد

بیا

من دسته های نرگس دی ماه را

در راه می چینم .

 


شعر سوم :

 

تمام حرف دلم را به باد خواهم گفت

که وقت رفتن از این کوچه با خودش ببرد

و از فضای دلم

هر چه مانده از این درد

به دور می ریزم

به باد خواهم گفت :

برای سقف دلم که به چکه افتاده است

دوباره عایقی از اعتماد تن بخرد

هنوز در سفرم

از نگاه تو تا دل

و باد ، شاید باد

مرا به مقصد چشم تو رهنمون باشد .

تمام حرف دلم را

به باد خواهم گفت

و خوب می دانم

که آبروی دلم هم به باد خواهد رفت !


واژگان کلیدی: اشعار لیلا مومن پور،نمونه شعر لیلا مومن پور،شاعر لیلا مومن پور،شعرهای لیلا مومن پور،شعری از لیلا مومن پور،یک شعر از لیلا مومن پور،شعر نو لیلا مومن پور،ليلا مومن پور.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0