ورود-ثبت نام

سخن از بوسه ی آن لعل لب نوش افتاد

قاآنی شیرازی – غزل شماره 20

سخن از بوسه ی آن لعل لب نوش افتاد

به میان بار دگر خون سیاوش افتاد

گشت یک سان شب و روزم که تو را از رخ و زلف

صبح با شام سیه باز هم آغوش افتاد

آنچنان در رخ نیکوی تو حیران ماندم

که مرا کعبه و بتخانه فراموش افتاد

مر مرا هیچ به شیرینی دشنام تو نیست

نوش جان است هر آن نیش که با نوش افتاد

شاه حسنت به جفا شیوه ی ضحاک گرفت

افعی زلف کجت تا به سر دوش افتاد

پیرهن چاک زنم دم به دم از غم چه کنم

که مرا کار بدان سرو قبا پوش افتاد

با همه زهد که قاآنی ما می ورزد

عاقبت در سر خم می زد و مدهوش افتاد

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.