تومان۸۷۵,۰۰۰

تومان۲۴۰,۰۰۰

تومان۳۴۰,۰۰۰

تومان۱۲۰,۰۰۰

تومان۲۸۰,۰۰۰

به زمین میزنی و میشکنی

فروغ فرخزاد – مجموعه ی اسیر

شماره 13

دیدار تلخ

به زمین میزنی و میشکنی

عاقبت شیشه ی امیدی را

سخت مغروری و میسازی سرد

در دلی، آتش جاویدی را

 

دیدمت، وای چه دیداری، وای

این چه دیدار دلازاری بود

بی گمان برده‌ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سر و کاری بود

 

این چه عشقی است که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل دارم

می‌گریزی ز من و در طلبت

باز هم کوشش باطل دارم

 

باز لب‌های عطش کرده ی من

لب سوزان تو را می‌جوید

می‌تپد قلبم و با هر تپشی

قصه ی عشق تو را می‌گوید

 

بخت اگر از تو جدایم کرده

می‌گشایم گره از بخت، چه باک

ترسم این عشق سرانجام مرا

بکشد تا به سراپرده ی خاک

 

خلوت خالی و خاموش مرا

تو پر از خاطره کردی، ای مرد

شعر من شعله ی احساس منست

تو مرا شاعره کردی، ای مرد

 

آتش عشق به چشمت یک دم

جلوه ای کرد و سرابی گردید

تا مرا واله و بی سامان دید

نقش افتاده بر آبی گردید

 

سینه‌ای، تا که بر آن سر بنهم

دامنی تا که بر آن ریزم اشک

آه، ای آنکه غم عشقت نیست

می‌برم بر تو و بر قلبت رشک

 

به زمین میزنی و میشکنی

عاقبت شیشه ی امیدی را

سخت مغروری و میسازی سرد

در دلی، آتش جاویدی را

 

 

اهواز – زمستان 1333

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
2 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
binaam
میهمان
binaam
اسفند 28, 1401 7:09 ق.ظ

خیلی زشت و گستاخانه شعرها رو نصفه نیمه نوشتین!
آیا مقصودتون القای این بود که«من(یا ما)، بیشتر از شاعر و استاد راهنمای ایشون میفهمم؟
من بهتر میدونم چی درسته و چی اشتباه؟
من دانای کل هستم و من تشخیص میدم چه حرفی اجازه روی کاغذ اومدن داره و چه چیزی این اجازه رو نداره و باید مث باقی حرفهایی که خود شاعر صلاح ندید روی کاغذ بیاره، اینهایی که من به صلاحدید خودم سانسور کردم، هم باید در سینه خود شاعر و همراه او دفن بشه »
آیا واقعا اییییییییینهمممممممه خود رو بزرگ”تر” از همه میپندارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟