داد که دستور دیو خوی ز بیداد - ادبستان شعر پارسی % %

داد که دستور دیو خوی ز بیداد

فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 16

قسمتی از قصیده در انتقاد قرارداد وثوق الدوله

داد که دستور دیو خوی ز بیداد

کشور جم را به باد بی هنری داد

داد قراری که بی قراری ملت

زآن به فلک می رسد ز ولوله و داد

کاش یکی بردی این پیام به دستور

کی ز قرار تو داد و عهد تو فریاد

چشم بدت دور وه چه خوب نمودی

خانه ی ما را خراب و خانه ات آباد

کاخ گزرسس که بود سخت چو آهن (1)

باره ی بهمن بود که سخت چو پولاد

سر به سر آن را به زور پای فشاری

دست تو از بن گرفت و کند ز بنیاد

سخت شگفتم ز سست رأی تو کی دون

با غم ملت چه ای ز کرده ی خود شاد

شاد از آنی که داده آتش کینت

آبروی خاک پاک ما همه بر باد

حبس نمودی مرا که گفته ام آن دوست

در به روی دشمن وطن ز چه بگشاد

در عوض حبس گر بُری سرم از تیغ

پای تو بوسم به مزد دست مریزاد

لیک بگویم که طوق بندگی غیر

گردن آزاد مردمی ننهد راد

وین ز اعادی به گوش حلقه بیفکند

وآن ز اجانب به دوش غاشیه بنهاد

در مائه ی بیستم که زنگی افریک

گشته ز زنجیر و بند بندگی آزاد

خواجه ی ما دست بسته پای شکسته

یک سره ما را به قتلگاه فرستاد

همتی ای ملت سلاله ی قارن

غیرتی ای مردم نبیره ی کشواد

تا نشود مرز داریوش چو بصره

تا نشود کاخ اردشیر چو بغداد

 

 


واژگان دشوار : 1– مورخین یونانی، خشایارشاه هخامنشی را گزرسس می نامیدند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤