دانی که بود سپید رو نیک عمل، پیش رفقا
فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 25 رباعی مستزاد دانی که بود سپید رو نیک عمل پیش رفقا یا کیست سیه نام در انظار ملل از حب طلا آن کارگری که می خورد نان جوین با زحمت دست وان محتشمی که می خورد شیر و عسل بی محنت پا
فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 25 رباعی مستزاد دانی که بود سپید رو نیک عمل پیش رفقا یا کیست سیه نام در انظار ملل از حب طلا آن کارگری که می خورد نان جوین با زحمت دست وان محتشمی که می خورد شیر و عسل بی محنت پا
فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 24 رباعی مستزاد با آنکه بود موجد نعمت دهقان با اجرت کم با آنکه بود موجب رحمت دهقان سر تا به قدم با رحمت خود اسیر زحمت زارع از مالک جور با نعمت خود دچار نقمت دهقان ز ارباب ستم
فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 23 ماده تاریخ، انحلال عدلیه نقل از جنگ خطی کوهی کرمانی تا به کی داری به ایران و به ایرانی امید تا به کی گویی که صبح دولت ایران دمید تا به کی گویی که آب رفته باز آید به جوی تا به کی باید از این الفاظ بی … ادامه
فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 22 در سال سوم طوفان به مناسبت قتل شیخ محمد خیابانی در تبریز مقاله ای نوشته و در سرمقاله، این بیت را سروده است : پرد ز افق بر چرخ فواره خون هر روز تا غوطه زند خورشید در خون خیابانی
فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 21 “فرخی” کاین ادبیات سروده است خشن عذرخواه است صمیمانه ز ابناء وطن هر که را دوخته شد در ره مشروطه دهن پر بدیهی است نگوید به جز از راست سخن این وطن فتنه ی ضحاک ستمگر دیده آفت پور پشن رنج سکندر دیده جور چنگیزی و افغان ستمگر … ادامه
فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 20 عید جم گشت ایا ماه منوچهر عذار بنما تهمتنی خون سیاووش بیار آخر ای هموطنان شوکت ایران به کجاست علم و ناموس وطن دوست وزیران به کجاست این همان بیشه بود، غرش شیران به کجاست ………………………………………….(1) نه نماند و نه بماند به چنین ویرانی روزی آید که ببینی … ادامه
فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 19 سخت بسته با ما چرخ، عهد سست پیمانی داده او بهر پستی، دستگاه سلطانی دین ز دست مردم برد، فکرهای شیطانی جمله طفل خود بردند، در سرای نصرانی ای دریغ از این مذهب، داد از این مسلمانی صاحب الزمان یکره سوی مردمان بنگر کز پی لسان گشتند، … ادامه
فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 18 قوام السلطنه محو شد ایران ز اقدام قوام السلطنه محو بادا در جهان نام قوام السلطنه مذهبش کافرپرستی دینش آزادی کشی ای دریغ از دین و اسلام قوام السلطنه گشته بیت المال ملت بهر مشتی مفتخور مخزن الطاف و انعام قوام السلطنه روز و شب آباد شد بغداد … ادامه
فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 17 تهران – آذربایجان (1) بود اگر تهران دمی در یاد آذربایجان بر فلک می رفت کی فریاد آذربایجان خاک خود خواه خطر خیز ری بی آبروی داد بر باد فنا بنیاد آذربایجان یک سر از بی اعتنایی های تهران شد خراب خطه ی مینووش آباد آذربایجان از فشار … ادامه
فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 16 قسمتی از قصیده در انتقاد قرارداد وثوق الدوله داد که دستور دیو خوی ز بیداد کشور جم را به باد بی هنری داد داد قراری که بی قراری ملت زآن به فلک می رسد ز ولوله و داد کاش یکی بردی این پیام به دستور کی ز قرار … ادامه
فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 15 چکامه ی وطنی تا نشود جهل ما به علم مبدل پیش ملل بندگی ماست مسجل توده ی ما فاقد حقوق سیاسی است تا نشود جهل ما به علم مبدل ما همگی جاهل و ز دانش محروم پیر و جوان شیخ و شاب کامل و اکمل وین همه ناقصی … ادامه
فرخی یزدی – سایر اشعار شماره 14 اوضاع داخله در پانزده ربیع الثانی سنه 1340 هجری قمری که گویا وزارت کشور، اخبار داخله را به اداره روزنامه طوفان نفرستاده بود این رباعی را : ای آنکه تو را به دل نه شک است و نه ریب آگاه ز حال خضر و چوپان شعیب خوش باش … ادامه