ورود-ثبت نام

ز کینه دور بود سینه ای که من دارم

رهی معیری – غزلیات

شماره 93

آیینه روشن

ز کینه دور بود سینه ای که من دارم

غبار نیست بر آیینه ای که من دارم

ز چشم پر گهرم اختران عجب دارند

که غافلند ز گنجینه ای که من دارم

به هجر و وصل مرا تاب آرمیدن نیست

یکی است شنبه و آدینه ای که من دارم

سیاهی از رخ شب می رود ولی از دل

نمی رود غم دیرینه ای که من دارم

تو اهل درد نه ای ورنه آتشی جانسوز

زبانه می کشد از سینه ای که من دارم

رهی ز چشمه ی خورشید تابناک تر است

به روشنی دل بی کینه ای که من دارم

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.