قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / چو عشقش برآرد سر از بی قراری

چو عشقش برآرد سر از بی قراری

به این پست امتیاز بدهید

چو عشقش برآرد سر از بی قراری

تو را کی گذارد که سر را بخاری

کجا کار ماند تو را در دو عالم

چو از عشق خوردی یکی جام کاری

من از زخم عشقش چو چنگی شدستم

سهیم است در من بجز بانگ و زاری

تو خواهی که پوشی بدین ناله خود را

تو حیلت رها کن تو داری تو داری

گر آن گل نچیدی چه بویست این بو

گر آن می نخوردی چرا در خماری

گلستان جان ها به روی تو خندد

که مر باغ جان را دو صد نوبهاری

نه چنگی تو ای چنگ تا چند نالی

نه کت می نوازد نه اندر کناری

خیال تو چو جامست و عشق تو چون می

زهی می زهی می زهی خوشگواری

تویی شمس تبریز در شرح نایی

بجز آن که یا رب چه یاری چه یاری

 

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code