قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / جمال جان شمس الدین چو جانی

جمال جان شمس الدین چو جانی

به این پست امتیاز بدهید

جمال جان شمس الدین چو جانی

چه جان گر جان بود او خود جهانی

چو دیدم ناگهانی خوبی او

شدم بی خود در آن خوبی زمانی

خودی شکرینش با خودی کرد

ز هست خود ببخشد او روانی

روانی او دل افسرده ام را

به مانند روان کرده روانی

روان شیر گیری شیر مستی

همه عشق لطیفی شادمانی

از آن اسرار کان جان و روان گفت

چگونه باز گوید ترجمانی

به خانه رازها آن ماند پنهان

ولیکن بر تواش چون مهربانی

اسیر شهوتان را پرتو او

کند او کامکاری کامرانی

برو از خود به مستی شان همانه

به خود نایند الا هر قرانی

کمان عقل بینی بس شکسته

چو جست آن تیر غمزه اش از کمانی

زند از تیغ می گر او دل عقل

نباشد عقل را از وی امانی

بگیرد شرق و غرب از شادمانی

بدارد خود نیابی کس عمانی

ز قعر دوزخ غم رو نماید

ز رضوان هوای او جنانی

معاذ الله که در تو زیر عالم

بود در هیچ عصری آنچنانی

 

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code