قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار مولانا / دیوان شمس / غزلیات شمس / حرف ی / بغداد همانست که دیدی و شنیدی

بغداد همانست که دیدی و شنیدی

به این پست امتیاز بدهید

بغداد همانست که دیدی و شنیدی

رو دلبر نوجوی، چو دربند قدیدی

زین دیک جهان یک دو سه کفگیر بخوردی

باقی همه دیک آن مزه دارد که چشیدی

الله مراد دلی والله مریدی

فرقت علی الله عقیقی و حدیدی

من فرش شدم زیر قدمهای قضاهاش

خود را نکشد فرش ز پاکی و پلیدی

لا خیر ولا میر سوی الله تعالی

فالغیبة عنه نفسا غیر سدیدی

از راحت و دردش نکشم خویش ندزدم

قفلی دهدم حکم حق و گاه کلیدی

لا ارفع عنه بصری طرفة عین

لا امنع عن رب طریفی و تلیدی

مرآت هو العین و بالعین نظیری

روحی و عمادی و عتادی و عتیدی

رو خویش درانداز چو گوی ازچه زنندت

شه را تو به میدان نه که بازیچه ی عیدی

این خلق چو چوگان و زننده ملک و بس

فاعل همه او دان به قریبی و بعیدی

از ناز برون آی کزین ناز به ارزی

تو روشنی چشم حسینی نه یزیدی

صالحت و بایعت مع العشق علی ان

یاتینی محیاه نصیری و شهیدی

لا اقسم بالعهد و بالصادق فیه

ان قد ملاء العشق مزادی بمزیدی

هرجای که خشکیست درین بحر درآید

تا تر شود و تازه و غرقاب مجیدی

المضة والصحو جزاء لشحیح

والقهوة والسکر و قاق لسعیدی

العزة لله تعالی فتعالوا

فالعز من الله نثار لعبیدی

یا خامد یا جامد یا منکر سکری

یا قایم فی الصورة  یا شر چشیدی

ارواح درین گلشن چون سرو روانند

تو همچو بنفشه به جوانی چه خمیدی

لا حول ولا قوة الا علیک

یجعلک یلیکا و سنا کل ولیدی

ای آهوی خوش ناف همی لاف و همی باف

کز سوسن و از سنبل آن باغ چریدی

ای شمس حق و معجز ما خواجه تبریز

بی مثل نظیری تو و بی شبه ندیدی

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code