ای برده به غارت دلم از فطرت اولی

ای برده به غارت دلم از فطرت اولی

بگرفت غمت مملکت صورت و معنی

آورده سپاه غم عشق تو بسی تاخت

بر قلب من از خیل خیالت زده خیلی

در دایره دلبری و حسن و لطافت

کس نیست که او پنجه زند با تو به دعوی

او را که دلش کرد به کوی تو نشیمن

حقا که نیاید به نظر جنت اعلی

ما را ز تو مقصود تویی در دو جهان بس

مشغول تو فارغ بود از دنیی و عقبی

خضری طلبت نیست به موسی که هزاران

بر طور غمت شیفتگانند چه موسی

جان بر کف دلداده به کویت نگرانند

عشاق تو تا کی شودت میل تجلی

شمس از در تو روی نتابد به همه باب

مجنون نکند میل به جز درگه لیلی

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها