قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار علی نیاکوئی لنگرودی

اشعار علی نیاکوئی لنگرودی

به این پست امتیاز بدهید

شعر نخست :

 

خواب دیدم که خدا عاشق چشمان تو شد

اشک ریزانِ دعا، دست به دامان تو شد

مات و مبهوت از این خلقت زیبای عجیب

آسمان را به تو بخشید و گُل افشان تو شد

روسری از سر تو رفت عقب، ماه گرفت

ماه پَرپَر شد و پژمرد و به قربان تو شد

چه شد این چشم من ملحد افسانه پرست

تار مویی ز تو را دید و مسلمان تو شد

با دل سرکش بی عاطفه ی خسته ی من

تو چه کردی که دلم گوش به فرمان تو شد ؟

آنقدر از تو نوشتم همه جا پیش همه

قصه ی شاعری ام یکسره دیوان تو شد

جگرم خون شده ای کاش که می فهمیدی

در خودش گم شده بود آنکه غزل خوان تو شد

 


شعر دوم :

 

سال نو آمد ولی بهتر از آن پاریینه نیست

هیچ دردی بدتر از وامانده دل در سینه نیست

خوش به حال آینه هر روز می بیند تو را

قسمتم اما به قدر سهم یک آیینه نیست

گر چه می نالم به هر زخمه شباشب بی دلیل

ناله های تار من باور بکن از کینه نیست

تیر پرّاندی به دل تا مرغ دل را آه برد

قلب مروارید هم کنج صرف رویینه نیست

آدم و یک قلب صاف و ناله ها از سوز عشق

ماکیان را، جز غم ارزن غمی در چینه نیست

 


شعر سوم :

 

در این شب یلدایی موهای تو یلداتر

موهای غزل خوانت زیباتر و زیباتر

صدها شب یلدا در جادوی نگاه تو

در ظلمت جادوی موهای تو پیداتر

فال غزل حافظ با نیت سرمستی

در مستی تعبیر لب های تو گیراتر

در این شب یلدایی بر بسترم آشفته

افسانه ی مینوی یلدای تو رعناتر

لب بر لب و آشفته چون پیچک بی تابم

در پیچ و خم رقص اندام تو شیداتر

از برق نگاه تو تا داغ نفس هایت

در گرمی آغوشم هر ثانیه حوّاتر

من قافیه بر دوشم می چرخم و می خوانم

مستی و غزل خوانی با بوسه گواراتر

ای موی تو یلدایی ! ای چشم تو یلدایی !

از هر که تو را دیده من از همه رسواتر

 


شعر چهارم :

 

 

از خودم خالی ام و از تو پرم باور کن

از تو و خاطره ات خون جگرم باور کن

به هوای تو شدم شعله کش ثانیه ها

شمع ته مانده ی وقت سحرم باور کن

چشم می بندم و هر لحظه تو را می بینم

چه کنم آینه ای در نظرم باور کن

بی تو هر ثانیه یک عمر شد و بعد تو من

در پی عقربه ها در سفرم باور کن

تو نمی فهمی از آوار فروریخته و

زلزله در پس چشمان ترم باور کن

کم بگو از دل من شعر نگو قصّه نخوان

از تو گفتن شده تنها هنرم باور کن

چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش

تو کجایی که در آمد پدرم باور کن

 


شعر پنجم :

 

مضراب بزن بر تن این ساز برقصد

در معجزه ی پنجه ی شهناز برقصد

با زخمه بکش رعشه بر احساس نگارم

افسون بشود سر دهد آواز برقصد

” خوش باد شب و مستی و بزمی که درآن بزم

معشوقه به پا خیزد و با ناز برقصد ”

پیمانه بزن پر بکن از آتش این شور

تا زلزله بر پا بکند ،باز برقصد

پیمانه بزن عربده با نیت تکبیر

هر رکعت از این قافیه پرداز برقصد

یک جرعه بخوان از غزل خواجه ی شیراز

تا غنچه ی افسون شده طنّاز برقصد

مطرب نفس قافیه ام سوخت ! کجایی ؟

مضراب بزن بر تن این ساز برقصد

 


شعر ششم :

 

می روم از سر راهت گله ای نیست که نیست

گر چه سخت است ولی مسئله ای نیست که نیست

می روم طعنه نزن بر سر قولم به خدا

هی نگو زود برو حوصله ای نیست که نیست

تو نباشی چه کنم واجب من رفته به باد

مستحب ها به درک نافله ای نیست که نیست

تازه می فهمم از این خنده ی تلخم که عجب

بین لبخند و جنون فاصله ای نیست که نیست

بی خود از قسمت و از جور زمان هیچ نگو

در جوابت چه بگویم بله ای نیست که نیست

دو سه دیوان همه از سوز تو در دل دارم

خفه از درد دلم قابله ای نیست که نیست

می روم از سر راهت تو فقط اخم نکن

در سرم غیر همین مشغله ای نیست که نیست

 


شعر هفتم :

 

سکوت می کنی دلم پر اضطراب می شود

تمام لحظه لحظه های من خراب می شود

نپرس از عاشقی که در خیال تو نشسته بود

ببین که ذرّه ذرّه ام چگونه آب می شود

شدم غریبه ای که در میان آسمان تو

در انتظار پر زدن فقط عذاب می شود

به روی موج آبی نگاه بی کرانه ات

تمام عاشقانه های من حباب می شود

غزل بهانه می کند دلم به شوق خواندنت

دریغ از آرزوی دل همه سراب می شود

سکوت می کنی ولی توجّه ای نمی کنی

برای دار این غزل اگر طناب می شود

سکوت می کنی و من اسیر یک اشاره ام

برای شاعرت همین نفس حساب می شود


واژگان کلیدی:اشعار علی نیاکوئی لنگرودی،نمونه شعر علی نیاکوئی لنگرودی،شاعر علی نیاکوئی لنگرودی،شعرهای علی نیاکوئی لنگرودی،شعری از علی نیاکوئی لنگرودی،یک شعر از علی نیاکوئی لنگرودی،غزل علی نیاکوئی لنگرودی،غزلیات علی نیاکوئی لنگرودی،غزل های علی نیاکوئی لنگرودی،غزلی از علی نیاکوئی لنگرودی،علي نياكوئي لنگرودي،علی نیاکویی لنگرودی.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*