ز اظهار درد، درد مداوا نمی شود - ادبستان شعر پارسی % %

ز اظهار درد، درد مداوا نمی شود

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک

غزلیات و قصاید – شماره 5

درد وطن

ز اظهار درد، درد مداوا نمی شود

شیرین دهان به گفتن حلوا نمی شود

درمان نما، نه درد که با پا زمین زدن

این بستری ز بستر خود پا نمی شود

می دانم ار که سر خط آزادگی ما

با خون نشد نگاشته، خوانا نمی شود

باید چنین نمود و چنان کرد چاره جست

لیکن چه چاره با من تنها نمی شود؟

تنها منم که گر نشود حکم قتل من

حاشا، چنین معاهده امضا نمی شود (1)

گر سیل سیل خون ز در و دشت ملک هم

جاری شود؟ معاهده اجرا نمی شود

مرگی که سر زده بدر خلق سر زند

من در بدر پی وی و پیدا نمی شود

ایرانی ار بسان اروپاییان نشد

ایران زمین بسان اروپا نمی شود

زحمت برای خودکش که خود به خود

اسباب راحت تو مهیا نمی شود

کم گو که کاوه کیست تو خود فکر خود نما

با نام مرده، مملکت احیا نمی شود

من روی پاک سجده نهادم تو روی خاک

زاهد برو، معامله ی ما نمی شود

ضایع مساز رنج و دوای خود ای طبیب

دردیست درد ما که مداوا نمی شود

مرغی که آشیانه به گلشن گرفته است

او را دگر به بادیه مأوا نمی شود

جانا فراز دیده ی عشقی است جای تو

هر جا مرو، تو را همه جا، جا نمی شود

 

 


واژگا دشوار : 1– منظور از معاهده، معاهده ی 1919 میان ایران و دولت انگلیس است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤