من که خندم، نه بر اوضاع کنون می خندم - ادبستان شعر پارسی % %

من که خندم، نه بر اوضاع کنون می خندم

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک

غزلیات و قصاید – شماره 27

خنده شاعر

من که خندم، نه بر اوضاع کنون می خندم

من بدین گنبد بی سقف و ستون می خندم

تو به فرمانده ی اوضاع کنون می خندی

من به فرماندهی کن فیکون می خندم

همه کس بر بشر بوقلمونی خندد

من به حزب فلک بوقلمون می خندم

خلق خندند به هر آبله رخساری و من

به رخ این فلک آبله گون می خندم

هر کس ایدون، به جنون من مجنون خندد

من بر آن کس که بخندد به جنون می خندم

آنچه بایست به تاریخ گذشته خندم

کرده ام خنده، بر آینده کنون می خندم

هر که چون من ثمر علم فلاکت دیدی

مردی از گریه، من دلشده خون می خندم

بعد از این من زنم از علم و فنون دم، حاشا

من به هر چه بتر علم و فنون می خندم

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤