بجز نیش بلا مرهم مبادا سینه ریشان را - ادبستان شعر پارسی % %

بجز نیش بلا مرهم مبادا سینه ریشان را

عرفی شیرازی- غزل شماره 7

بجز نیش بلا مرهم مبادا سینه ریشان را

عداوت با دل من باد زهرآلود نیشان را

به من بیگانگان را کی دل هم صحبتی ماند

که با من صحبت غم میکند بیگانه خویشان را

دمی صد چشمه بیتابی ز دلم می زاید و شادم

که محکم نیست ایمان محبّت صبر کیشان را

نه با من، با یکی از اهل دل خود دوستی میکن

ولی در کار هست آخر سَرِ زلف پریشان را

عذاب دوزخ آشامان به آتش چون کند ایزد

مگر در سینۀ آسودگان اندازد ایشان را

برو عرفی بکوی بیغمان، بر مژدۀ مرهم

که اینجا با نمک هم نیست لطفی سینه ریشان را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤