باز ماتم نوشد این جان بلا فرسوده را - ادبستان شعر پارسی % %

باز ماتم نوشد این جان بلا فرسوده را

عرفی شیرازی- غزل شماره 17

باز ماتم نوشد این جان بلا فرسوده را

وه که از دل برکشید این آه درد آلوده را

آفتاب حسن او جایی که گردد پرده سوز

از تماشا مست سازد دیدۀ نگشوده را

داستان عافیت سودی ندارد، هرزه چند

رو، بخاموشی فروش این قصۀ بیهوده را

چون بروی مدعا ساید کسی؟ حیف است حیف

چهره ای بر آستان نامرادی سوده را

ما نمیدانیم شید، از بام دیر آویختیم

خرقه ای از دود آتش خانه ها اندوده را

عشقم از شغل صنم با اهل دوزخ یار کرد

تا به داغ من بسوزد مردم آسوده را

عرفی از آلودگی غم نیست، منشین ناامید

ابر رحمت دوست دارد دامن آلوده را

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤