صید دلم که باشد ازو خون روان هنوز

طبیب اصفهانی – غزل شماره 92

صید دلم که باشد ازو خون روان هنوز

خوش آنکه هست سر غمت را نشان هنوز

بر دل بسی نهفته ام اما نیامدست

حرف شکایت تو مرا بر زبان هنوز

قدر وفا نگر تو که از قحط مشتری

ماندست این متاع از آن کاروان هنوز

هر چند سرگرانیش از حد گذشته است

بستن به یار عهد وفای توان هنوز

عمرم به سر رسید و دلم گرم ناله باز

پایان منزل است و جرس در فغان هنوز

گل در چمن شکفت و دریغا که عندلیب

خاری نمی کشد ز پی آشیان هنوز

منعم ز گریه روز وداعش چه می کنی؟

محمل نگشته است ز چشمم نهان هنوز

کامم نداده کشت به تیغ ستم طبیب

از من تهی نگشته دل آسمان هنوز

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها