
طبیب اصفهانی – غزل شماره 72
تا قیامت دمد از خاک من خون آلود
لاله از سینه ی چاک و کفن خون آلود
صبح از جامه ی رنگین شفق مستغنیست
پیر کنعان چه کند پیرهن خون آلود
می توان یافت که در پای دلش خاری هست
گل کند از لب هر کس سخن خون آلود
گر چه خون می خورد از رشگ رخت گل به چمن
می کند وصف تو را با دهن خون آلود
اشگ خونین همه از دیده ی حیران ریزد
گر در آیینه فتد عکس من خون آلود
خون خجلت نشود شسته به خون چند طبیب
شویی از دیده ی خونبار تن خون آلود