نه همین ز آتش عشقت دل ما می سوزد

طبیب اصفهانی – غزل شماره 76

نه همین ز آتش عشقت دل ما می سوزد

هر که را هست دلی، سوخته یا می سوزد

خاک این بادیه بین کز قدم گرم روان

بس که گرم است درو پای صبا می سوزد

آتش ناله ی ما بس که جهان را افروخت

هر که را می نگری زآتش ما می سوزد

محفل امشب ز فروغ رخ ساقی گرم است

گل جدا باده جدا شمع جدا می سوزد

خضر اگر غوطه به سرچشمه ی حیوان دهدم

بس که دلسوخته ام آب بقا می سوزد

سایه ی داغ جنون تا به سرم افتادست

گر کند سایه به من بال هما می سوزد

گشته با غیر چرا گرم سخن یار، طبیب

گرنه از آتش می شرم و حیا می سوزد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها