می رسد یار و دریغا سر و سامانم نیست

طبیب اصفهانی – غزل شماره 29

می رسد یار و دریغا سر و سامانم نیست

تحفه ای جز گهر اشگ به دامانم نیست

عاشقم عاشق و پروا ز رقیبانم نیست

آتشم آتش و پروا ز مغیلانم نیست

در تماشای بهشتم ز خیال رخ دوست

خار خاری به دل از روضه ی رضوانم نیست

محمل امشب ز سرشگم خطر از گل دارد

کاروان را خبر از گریه ی پنهانم نیست

چه عجب گر شرری قسمت دوزخ نشود

کآتشی نیست که از عشق تو در جانم نیست

بس که افسرده مرا هجر تو شب های فراق

گوش بر ناله ی مرغان سحر خوانم نیست

بحر خضرم به نظر موج سراب است طبیب

چون سکندر هوس چشمه ی حیوانم نیست

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها