غافل مشو از حال من بی سر و سامان

طبیب اصفهانی – غزل شماره 126

غافل مشو از حال من بی سر و سامان

من با تو چنانم که به ابسال سلامان

اندیشه کن از خون من خسته مبادا

آلوده به خونم شودت گوشه ی دامان

عشاق به فرمان بتان چند نباشند

همواره به فرمان شهانند غلامان

عارض بودت ماه ولی ماه دو هفته

قامت بودت سرو ولی سرو خرامان

خاموش طبیب از سخن عشق به اغیار

اسرار حقیقت نتوان گفت به خامان

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها