خفتن نتوان درین گلستان

طبیب اصفهانی – غزل شماره 133

خفتن نتوان درین گلستان

از ناله ی شب نخفته مرغان

ای شب نه غم منی خدا را

تا چند نمی‌رسی به پایان

من مانده و همرهان روانه

من خفته و کاروان شتابان

هستم ز تو من به جان خریدار

دردی که نمی‌رسد به درمان

جویند و چه سود چون نیابند

روزی که شوم ز دیده پنهان

من گریه‌کنان نشسته غمگین

تو خنده‌زنان گذشته شادان

دردی دارم طبیب کآن را

نتْوان گفت و نهفت نتوان

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها