لاله از رشک رخت خون جگر می گرید

صائب تبریزی- غزل شماره 3646

لاله از رشک رخت خون جگر می گرید

آتش از گرمی خوی تو شرر می گرید

حلقه زد تا خط شبرنگ به گرد رخ او

هاله چون حلقۀ ماتم به قمر می گرید

سنگ را گریه به جان سختی فرهاد آید

آن نه چشمه است که در کوه و کمر می گرید

بر تهیدستی خود پیش دُر سیرابش

سر به دامان صدف مانده گهر می گرید

نیستم شمع که یکرنگ بود گریۀ من

هر سر مو به تنم رنگ دگر می گرید

دیدۀ گریه شناسی اگرت در سر هست

شمع بسیار به درد و به اثر می گرید

بنمایید به جز آینه و آب، کسی

که به دنبال سرم روز سفر می گرید

بر سر سوختگان گریۀ گرمی سرکن

شمع در ماتم پروانه شرر می گرید

شرمت آید که بری ابر بهاری را نام

گر ببینی تو که صائب چه قدر می گرید

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها