هر که دل زان پنجۀ مژگان برون می آورد

صائب تبریزی- غزل شماره 2392

هر که دل زان پنجۀ مژگان برون می آورد

جوهر از شمشیر هم آسان برون می آورد

در ریاض حسن او هر کس به گل چیدن رود

همچو نرگس دیدۀ حیران برون می آورد

پسته را از پوست امّید ملاقات شکر

گرچه دل خون می کند، خندان برون می آورد

خواب پوچ این عزیزان قابل تعبیر نیست

یوسف ما را که از زندان برون می آورد؟

در طلب هر کس که چون غوّاص پا از سر کند

از دل دریا گهر آسان برون می آورد

بر ضعیفان جور کمتر کن که جوش انتقام

از تنور پیرزن طوفان برون می آورد

شاخ و برگ آرزوها می شود موی سفید

حرص در صدسالگی دندان برون می آورد

می کند هر کس به ابنای زمان بازَندگی

تخمِ سخت از پنجۀ طفلان برون می آورد

عاشقان را درد و داغ عشق باغ دلگشاست

عشق از آتش سنبل و ریحان برون می آورد

هر که صائب گوشه ای از مردم عالم گرفت

کشتی از دریای بی پایان برون می آورد

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها