حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید

صائب تبریزی- غزل شماره 3615

حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید

کار شمشیر ز آیینۀ فولاد آید

کشتگان تو ز غیرت همه محسود همند

گرچه یکدست خط از خامۀ فولاد آید

از دل خونشدۀ ماست نگارین پایش

چون ازان زلف برون شانۀ شمشاد آید؟

نفس کامل شود از تنگی زندان بدن

دیو ازین شیشه برون همچو پریزاد آید

دل اگر نالد ازان خندۀ پنهان چه عجب؟

کز نمک آتش سوزنده به فریاد آید

سخن هر که ندارد ز تأمل مغزی

سست باشد، اگر از خامۀ فولاد آید

شاهد تیرگی جهل بود لافِ گزاف

که سگ از سرمۀ شب بیش به فریاد آید

گرچه از چهره پرد رنگ ز سیلی صائب

رنگ بر روی من از سیلی استاد آید

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها