
صائب تبریزی- غزل شماره 2434
درد من خاطر نشان یار بی پروا نشد
خدمت چشم ترم در راه او مجرا نشد
عاشقی، بر خواری و بی اعتباری صبر کن
عندلیب از خندۀ بیجای گل از جا نشد
وقت آن دیوانه خوش کز شهر چون می شد برون
غیر زنجیر جنون با او کسی همپا نشد
خندۀ گل چون تواند ساختن بی غم مرا؟
خاطرم از گریۀ تلخ صراحی وا نشد
صائب از چشم بد کوکب، که یارب کور باد
موسم گل رفت و چشم ساغر ما وانشد



