دیوان توران شهریاری

تومان۲۸۰,۰۰۰
تومان۳۴۰,۰۰۰
تومان۱۳۰,۰۰۰

آتش قافلۀ ما دل روشن باشد

صائب تبریزی- غزل شماره 3450

آتش قافلۀ ما دل روشن باشد

گرد ما سرمۀ بیداری رهزن باشد

حسن هرجا که بود در نظر من باشد

مهر را آینه از دیدۀ روزن باشد

هرکه چون رشته ز باریک خیالان گردید

روزیش تنگتر از دیدۀ سوزن باشد

یوسف از دامن اخوان به غریبی افتاد

خطر مردم آگاه ز مأمن باشد

جلوه ضایع مکن ای شوخ که بیتابی ما

آتشی نیست که محتاج به دامن باشد

قانعی را که به ماتمکدۀ ظلمت ساخت

ماه نو ناخنۀ دیدۀ روزن باشد

دیدۀ تنگ کند فخر به دنیای خسیس

خس و خاشاک شرر را رگ گردن باشد

حسن مغرور ز حیرانی ما آسوده است

ماه فارغ ز نظربازی روزن باشد

مور در حسرت یک دانه دل خویش خورد

روزی برق جهانسوز به خرمن باشد

نیست پروای اجل دلزدۀ هستی را

شمع ماتم ز چه دلگیر ز مردن باشد؟

آفتابی که منم ذرۀ او، در طلبش

کعبه سرگشته تر از سنگ فلاخن باشد

زادۀ هند جگرخوار چه خواهد بودن؟

شب بخت سیه آن به که سترون باشد

چه خیال است شود روزی من شادی وصل

که غمش را نگذارند که با من باشد

هست امید که هرگز نشود دشمنکام

هرکه را آینه از دیدۀ دشمن باشد

از سیه بختی خود شکوه ندارد صائب

که صفای دل آیینه ز گلخن باشد

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها