از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟ - ادبستان شعر پارسی % %

از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟

صائب تبریزی- غزل شماره 270

از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟

چون مه کنعان عزیزی در سفر داریم ما

تا غبار خطّ او را در نظر داریم ما

منّت روی زمین بر چشم تر داریم ما

فکر ما هر روز گردد یک سر و گردن بلند

تا نهال قدّ او را در نظر داریم ما

خارِ دامن می شود رنگ سبک پرواز را

چون ازان مژگان گیرا چشم برداریم ما؟

لاله زاری می شود عالم، اگر بیرون دهیم

داغهایی کز تو پنهان در جگر داریم ما

می کند ما را ز روی تلخ دریا بی نیاز

قطرۀ آبی که در دل چون گهر داریم ما

نیست جود ساقی تردست، موقوف سؤال

چون سبو دست طلب در زیر سر داریم ما

همّت ما می زند پر در فضای لامکان

بیضۀ افلاک را در زیر پر داریم ما

عالم آسوده را دریای پرشورش کند

از دل بیتاب خود گر دست برداریم ما

بر لب خاموش ما انگشت گستاخی مزن

تیغها پوشیده در زیر سپر داریم ما

موج دریا گرچه تردست است در حلّ حباب

در گشاد عقده ها دست دگر داریم ما

نیست آسان ترک می صائب خمارآلود را

از لب میگون او چون چشم برداریم ما؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤