درد تو به دلهای سبکروح گران است

صائب تبریزی- غزل شماره 2139

 

درد تو به دلهای سبکروح گران است

تبخال بر آن لب گره رشتۀ جان است

در وصل دل از هجر فزون دل نگران است

آوارگی تیر در آغوش کمان است

بر خاطر آزادۀ من دست گهربار

چون دست تهی بر دل محتاج گران است

از دل نبرد شوق وطن عزّت غربت

در صلب گهر آب همان قطره زنان است

ایمن نتوان گشت ز برگشتگی بخت

پیوسته هدف را خطر از پشت کمان است

در قافلۀ ریگ روان پیش و پسی نیست

پس ماندۀ این مرحله از پیشروان است

حیرت زدگان را نبود بهره ای از وصل

در دامن گل دیدۀ شبنم نگران است

در بال و پر عزم، مرا کوتهیی نیست

سنگ ره من کاهلی همسفران است

بیتابی ذرّات جهان در طلب حق

در شیشۀ ساعت سفر ریگ روان است

صائب نگه گرم در آن چشم سیه مست

برقی است جهانسوز که در ابر نهان است

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها