
صائب تبریزی- غزل شماره 2695
زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر میشود
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر میشود
پیش بلبل جای گل هرگز نمیگیرد گلاب
تشنۀ دیدار کی قانع به کوثر میشود؟
پرتو منّت کند دلهای روشن را سیاه
شمع را دست حمایت باد صرصر میشود
حجّت ناطق بود بر نارساییهای شوق
نامۀ هرکس که محتاج کبوتر میشود
از گرانجانان سبکروحان گرانی میکشند
چون سبو از می تهی گردد گرانتر میشود
سفلگان را میکند پیرایۀ دولت غیور
خویش را گم میکند مومی که عنبر میشود
لازم دولت بود نسیان، که چون سیراب شد
خضر غافل از لب خشک سکندر میشود
با نگاه دور قانع شو که مه با آفتاب
هر قدر نزدیکتر گردید لاغر میشود
برگذشت خود ز دنیا غرّه کم شو کز گذشت
رشته را دلبستگی افزون به گوهر میشود
میدهد صائب حباب از پوچگویی سر به باد
از دهن بستن دهان غنچه پر زر میشود



