از دل سنگین لیلی کعبۀ جان ساختند - ادبستان شعر پارسی % %

از دل سنگین لیلی کعبۀ جان ساختند

صائب تبریزی- غزل شماره 2492

از دل سنگین لیلی کعبۀ جان ساختند

از غبار خاطر مجنون بیابان ساختند

زلف کافرکیش او گردی که از دامان فشاند

خاکبازان عمارت کافرستان ساختند

در سر آن زلف جان عالمی بر باد رفت

آب شد دلها چو آن چاه زنخدان ساختند

دست شستند از حیات خود به آب زندگی

نقد جان جمعی که صرف تیغ جانان ساختند

هر کجا دیوانه ای را دید از جا می رود

شیشۀ دل را مگر از سنگ طفلان ساختند؟

می زند موج قیامت سینه های زخم دار

زلف مشکین که را دیگر پریشان ساختند؟

گریۀ زندانی افلاک از هم نگسلد

وای بر شمعی که بهر نُه شبستان ساختند

خضر را زخم نمایان گشت عمر جاودان

تیغ سیراب ترا روزی که عریان ساختند

در لباس دشمنی کردند با ما دوستی

شور چشمانی که داغ ما نمکدان ساختند

از هوسناکان حذر کن کاین گروه بی ادب

مصر را بر یوسف بی جرم زندان ساختند

می توان دامان بوی گل گرفت از دست باد

وای بر جمعی که وقت خود پریشان ساختند

غافلند از دستگاه مور قانع زیر خاک

تنگ چشمانی که با ملک سلیمان ساختند

وه چه صیّادی که از سهم تو شیران جهان

هم ز پهلوی نزار خود نیستان ساختند

بر لب دریا ز شوخی خیمه چون تبخال زد

گوهرم را در صدف چندان که پنهان ساختند

همچو مژگان سالها دست دعا برداشتم

تا مرا بی مدّعا چون چشم حیران ساختند

اهل دل چون ناامید از دامن مطلب شدند

همچو دست غنچه صائب با گریبان ساختند

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤