خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد - ادبستان شعر پارسی % %

خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد

صائب تبریزی- غزل شماره 2393

خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد

مغز ما را گردش سیّاره همچون مور خورد

بی نیاز از آب خضرم، عمر درویشی دراز!

کاسۀ در یوزه ام چندین سر فغفور خورد

عیش در زیر فلک با تنگ چشمان مشکل است

شهد نتوان در میان خانۀ زنبور خورد

آرزو هر ذرّه جسمم را به صحرایی فکند

آفت گستاخی موسی به کوه طور خورد

برق آتشدست بیجا می دهد تصدیع خود

خرمن ما را ز چشم تنگ خواهد مور خورد

ناخن مطرب حنایی شد ز رنگین نغمه اش

تا که در مستی شراب از کاسۀ طنبور خورد؟

تا به خون خود نغلطی لب ببند از حرف راست

بر درخت از گفتگوی حق سر منصور خورد

بادۀ انگور و آب خضر از یک چشمه اند

مرد دل در سینۀ هر کس شراب گور خورد

چون عقیم از زادن مردان نباشند امّهات؟

آسمان روز نخست از صبحدم کافور خورد

توتیا سازد غبار اگره و لاهور را

چشم من تا خاکمال گرد برهانپور خورد!

صائب از کلفت سرای هند بیرون می روم

تا به کی حسرت توان بر بادۀ انگور خورد؟

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤