تومان۲۳۰,۰۰۰

تومان۴۵۰,۰۰۰

تومان۲۰۰,۰۰۰

بی شهادت زینهار از تیغ جانان سرمپیچ

صائب تبریزی- غزل شماره 2274

 

بی شهادت زینهار از تیغ جانان سرمپیچ

تا نگردی لعل از خورشید تابان سرمپیچ

صد گل بی خار دارد در قفا هر زخم خار

در طریق کعبه از خار مغیلان سرمپیچ

گر به آب خضر می خواهی که در ظلمت رسی

چون قلم تا ممکن است از خطّ فرمان سرمپیچ

نیست از خواری به عزّت پلّه ای نزدیکتر

بندۀ تسلیم شو، از چاه و زندان سرمپیچ

نقش یوسف بر مراد از سیلی اخوان نشست

دست بر دل نه، ز سختیهای دوران سرمپیچ

تا شوی در گردن افرازی نمایان چون هدف

با لباس کاغذین از تیر باران سرمپیچ

تا توانی در رکاب شهسواران قطره زد

بی سر و پا شو چو گوی، از زخم چوگان سرمپیچ

زین کمان حلّاج تار و پود خود را پنبه کرد

از خم دار فنا ای نابسامان سرمپیچ

رشته ها همتاب چون شد، زود می گردد یکی

ای دل آشفته زان زلف پریشان سرمپیچ

در کمال حسن دارد خال بیش از زلف دخل

از رضای مور زنهار ای سلیمان سرمپیچ

از ضعیفان می شود پشت زبردستان قوی

گرچه داری صولت شیر از نیستان سرمپیچ

نیل چشم زخم باشد حسن را خطّ امان

از هجوم قمری ای سرو خرامان سرمپیچ

از سبکروحان چراغ حسن روشن می شود

از نسیم ای غنچۀ پاکیزه دامان سرمپیچ

بر لب بام آفتابت از غبار خط رسید

بیش ازین ای شوخ چشم از خاکساران سرمپیچ

تا توانی سر برآوردن در ایّام خزان

در بهار ای شاخ گل از عندلیبان سرمپیچ

شانه ای زلف گرهگیر سخن را لازم است

زینهار از ناخن دخل سخندان سرمپیچ

پرده پوش پای خواب آلود، صائب دامن است

با گرانجانی ز خاک تنگ میدان سرمپیچ

 

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها