
صائب تبریزی- غزل شماره 2273
دور کن از دل هوس در پیرهن اخگر مپیچ
بگسل از طول امل، چون مار در بستر مپیچ
کار خود چون کوهکن با تیشۀ خود کن تمام
بیش ازین در انتظار تیغ چون جوهر مپیچ
دل چو روشن شد به باد نیستی ده جسم را
خطّ پاکی چون به دست افتاد در دفتر مپیچ
با فلک چندان مدارا کن که دل صافی شود
چون شود آیینه ات روشن، به خاکستر مپیچ
در ره دوری که نقش بال و پر باشد وبال
رشتۀ دام علایق را به بال و پر مپیچ
دردمندان را به قدر زخم باشد فتح باب
از حوادث، تیغ اگر بارد به فرقت، سر مپیچ
تا توان پیچید در ساقی به شبهای دراز
کوته اندیشی مکن در شیشه و ساغر مپیچ
رنج باریک آورد آمیزش سیمین بران
اینقدر ای رشتۀ باریک بر گوهر مپیچ
با کمند عنکبوتان صید عنقا مشکل است
بیش ازین صائب به فکر آن پری پیکر مپیچ



