بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشت

صائب تبریزی- غزل شماره 2080

 

بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشت

این سیل هرگز از ره من سنگ برنداشت

از بس فشرد گریۀ بیدادگر مرا

ناخن ز کاوش دل من رنگ برنداشت

اوقات خود ز مشق پریشان سیاه کرد

چشمی که نسخه زان خط شبرنگ برنداشت

از شور عشق سلسله جنبان عالمم

مرغی مرا ندید که آهنگ برنداشت

شد کهربا به خون جگر لعل آبدار

از می خزان چهرۀ ما رنگ برنداشت

یارب شود چو دست سبو خشک زیر سر

دستی که در شکستن من سنگ برنداشت

چون برگ لاله گرچه به خون غوطه ها زدیم

بخت سیه ز دامن ما چنگ برنداشت

برداشتیم بار غم خلق سالها

از راه ما اگرچه کسی سنگ برنداشت

بسم الله امید بود زخم تیغ عشق

بی حاصل آن که زخم چنین جنگ برنداشت

هر چند همچو سایه فتادم به پای خلق

از خاک ره مرا کسی از ننگ برنداشت

صائب ز بزم عقده گشایان کناره کرد

ناز نسیم، غنچۀ دلتنگ برنداشت

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها