روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت

صائب تبریزی- غزل شماره 2079

روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت

از شرم، لاله پای به کوه و کمر گذاشت

عاقل ز دست دامن فرصت نمی دهد

نتوان جنون خود به بهار دگر گذاشت

آن گرمرو ز سردی ایّام آگه است

کز نقش پا چراغ به هر رهگذر گذاشت

پیداست سعی آبله پایان کجا رسد

در وادیی که برق سبکسیر پر گذاشت

در پیچ و تاب عمر سر آورد چون کمند

صیّاد پیشه ای که مرا از نظر گذاشت

محمود نیست ظلم به دلهای بیگناه

زلف ایاز در سر این کار سر گذاشت

آسوده ام که پیر خرابات چون سبو

بالین ز دست خویش مرا زیر سر گذاشت

از ساحل نجات به بحر خطر فتاد

از حدّ خود کسی که قدم پیشتر گذاشت

شبنم در آرزوی رخ لاله رنگ تو

دندان ز برگ لاله و گل بر جگر گذاشت

صائب مکش سر از خط تسلیم زینهار

کان کس که پا کشید ازین راه، سر گذاشت

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها