کجا ز دایرۀ عشق، حسن بیرون است؟

صائب تبریزی- غزل شماره 1735

 

کجا ز دایرۀ عشق، حسن بیرون است؟

سیاه خیمۀ لیلی ز آه مجنون است

مسیح سوزن خود گو به هرزه تیز مکن

که چشم آبلۀ ما به خار هامون است

شکوه سنگدلان زور عشق می خواهد

به قصر بردن شیرین نه کار گلگون است

به دست موی شکافان کسی اسیر مباد

همیشه زلف ز سودای شانه مفتون است

به دست بد گهران داد بوسه گاه مرا

دلم ز غیرت تبخال او پر از خون است

ز خرّمی مژه بر هم نمی توانم زد

شبی که پنجۀ اطفالِ اشک گلگون است

سبب مپرس تهیدستی مرا صائب

گناه سرو همین بس بود که موزون است

 

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها