ز منع افزون شود شوق گرستن بیقراران را - ادبستان شعر پارسی % %

ز منع افزون شود شوق گرستن بیقراران را

صائب تبریزی- غزل شماره 409

ز منع افزون شود شوق گرستن بیقراران را

که افزاید رسایی از گره در رشته باران را

ز طوفان پنجۀ مرجان نگردد بحر را مانع

کجا ساکن کند دست نوازش بیقراران را؟

به قدر سعی، از مقصود هر کس بهره ای دارد

که منزل پیش پای خود بود دامن سواران را

چه پروای دل صد پاره دارد تیغ سیرابش؟

که هر برگی زبان شکر باشد نوبهاران را

به ابر امّید دارد دانه تا زیر زمین باشد

نظر بر عالم بالاست دایم خاکساران را

به خورشید درخشان، نسبت همّت بود تهمت

که ریزش اختیاری نیست دست رعشه داران را

علایق را بود کوتاه، دست از دامن همّت

ز گرد ره نباشد زحمتی گردون سواران را

به خط امّیدها دارد دل بیطاقت عاشق

که وقت شام، صبح عید باشد روزه داران را

نسازد مایه داران مروّت را زیان غمگین

نشاطِ باخت بیش از برد باشد خوش قماران را

به عقل شیشه دل باشد گران حرف ملامتگر

سر دیوانه گلریزان شمارد سنگباران را

نمی پیچد سر از سنگ ملامت هر که مجنون شد

که سازد سرخ رو سنگ محک کامل عیاران را

ز خوشوقتی گوارا می شود هر ناخوشی صائب

که چشم شور کوکب نقل باشد میگساران را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤