خیال آب مرا در سرابها انداخت

صائب تبریزی- غزل شماره 1644

 

خیال آب مرا در سرابها انداخت

امید گنج مرا در خرابها انداخت

اگرچه عشق ندارد ز من فسرده تری

توان به سینۀ گرمم کبابها انداخت

به زیر بار غمی عشق او کشید مرا

که کوه را به کمر پیچ و تابها انداخت

اگرچه شکوۀ من از حساب بیرون بود

به یک نگاه ز هم آن حسابها انداخت

ز چشم شور مکافات مزد خواهد یافت

ستمگری که نمک در شرابها انداخت

اگر ادب نکند آه را عنانداری

توان ز چهرۀ مطلب نقابها انداخت

مکن شتاب برای شکفتگی زنهار

که برق را ز نفس این شتابها انداخت

اگر ستارۀ من سوخت عشق عالمسوز

ز داغ در جگرم آفتابها انداخت

شد از غرور عبادت زبان عذر خموش

مرا به راه خطا این صوابها انداخت

هنوز لاله رخ من ز نی سواران بود

که در قلمرو دل انقلابها انداخت

نداشت کار کسی با سپند من صائب

مرا ز بزم برون اضطرابها انداخت

 

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها