قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / هایکو و شعر کوتاه / شعرهای کوتاه ساغر شفیعی

شعرهای کوتاه ساغر شفیعی

بعد این‌همه سال

بعید می دانم

تصویر میله ها از چشمش پاک شود

من که می گویم ماه را

تا آخر عمر

راه راه خواهد دید

*****

کلمه ای زیرزبانت می گذارم

تبت را پایین می آورم

بالته ای خیس خورده در مهتاب

بر پیشانی ات

دیری نمی پاید

که آتشت می زنم

با بوسه ای سرخ

همچون زغالی گداخته

*****

پستچی حواس پرت

نامه های تورا به خانه ی همسایه می اندازد

وگرنه محال است

فراموشم کرده باشی

*****

روترش کرده پدربزرگ

ازشوری خورش

ازترشی ماست

بازبان تند و طعنه های تلخ

همه ی مزه ها سر یک سفره جمع می شوند

لبخند مادربزرگ

یک حبه قند است

پهلوی تلخ ترین چای دنیا

*****
فصل که رخت عوض می کند

دوباره عاشقت می شوم

گیرم زمستان باشد و

آهسته روی پیاده روی یخ زده راه بروم

عشق تو همین شال پشمی ست

که نفسم را گرم می کند

بر لبم نام تو را می برم

تا برف

مثل قند

در دل زمستان آب شود


واژگان کلیدی: اشعار ساغر شفیعی،نمونه شعر ساغر شفیعی،شاعر ساغر شفیعی،شعرهای ساغر شفیعی،یک شعر از ساغر شفیعی،شعری از ساغر شفیعی،شعر نو ساغر شفیعی،شعر کوتاه ساغر شفیعی.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code