سایه شدم و صدا کردم

سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه

شماره 18

تنها باد

سایه شدم و صدا کردم:

کو مرز پریدن ها، دیدن ها؟ کو اوج ” نه من ” ، دره ی ” او ” ؟

و ندا آمد: لب بسته بپو

مرغی رفت، تنها بود، پر شد جام شگفت

و ندا آمد: بر تو گوارا باد، تنهایی تنها باد !

دستم در کوه سحر ” او ” می چید، او م ‌چید

و ندا آمد: و هجومی از خورشید

از صخره شدم بالا. در هر گام، دنیایی تنهاتر، زیباتر

و ندا آمد: بالاتر، بالاتر !

آوازی از ره دور: جنگل‌ها می خوانند؟

و ندا آمد: خلوت ها می آیند

و شیاری ز هراس

و ندا آمد: یادی بود، پیدا شد، پهنه چه زیبا شد !

” او ” آمد، پرده ز هم وا باید، درها هم

و ندا آمد: پرها هم

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها