ورود-ثبت نام

گیاه تلخ افسونی شوکران بنفش خورشید را

سهراب سپهری – مجموعه زندگی خواب ها

شماره 8

پاداش

گیاه تلخ افسونی

شوکران بنفش خورشید را

در جام سپید بیابان ها لحظه لحظه نوشیدم

و در آیینه ی نفس کشنده ی سراب

تصویر تو را در هر گام زنده تر یافتم

در چشمانم چه تابش‌ها که نریخت

و در رگ هایم چه عطش ها که نشکفت

آمدم تا تو را بویم

و تو زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی

به پاس این همه راهی که آمدم.

غبار نیلی شب ها راهم می گرفت

و غریو ریگ روان خوابم می ربود

چه رویاها که پاره شد

و چه نزدیک ها که دور نرفت

و من بر رشته ی صدایی ره سپردم

که پایانش در تو بود

آمدم تا تو را بویم

و تو زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی

به پاس این همه راهی که آمدم

دیار من آن سوی بیابان هاست

یادگارش در آغاز سفر همراهم بود

هنگامی که چشمش بر نخستین پرده ی بنفش نیمروز افتاد

از وحشت غبار شد

و من تنها شدم

چشمک افق ها چه فریب ها که به نگاهم نیاویخت !

و انگشت شهاب ها چه بی راهه ها که نشانم نداد

آمدم تا تو را بویم

و تو گیاه تلخ افسونی

به پاس این همه راهی که آمدم

زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی

به پاس این همه راهی که آمدم

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.